محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3419
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه با آنها نشست . من نيز جاى خودم را تغيير دادم و با آنها نشستم . به دو گفتند : « از كجا آمده اى ؟ » گفت : « از پيش خاندان پيمبر شما » گفتند : « براى ما چه آورده اى ؟ » گفت : « اينجا محل اين گفتگو نيست » و براى فردا وعده گاهى نهاد . گويد : فردا بيامد و من نيز بيامدم و او نامه اى را كه همراه داشت بياورد كه زير آن يك مهر سربى بود و آن را به پسرى داد و گفت : « پسر ، اين را بخوان » كه خود وى بىسواد بود و نوشتن نمىدانست . پسر چنين خواند : « بنام خداى رحمان رحيم . « اين نامه اى است براى مختار بن ابى عبيد كه وصى آل محمد براى « وى نوشته ، اما بعد ، چنين و چنان » گويد : قوم از گريه بيتاب شدند ، و او گفت : « پسر نامه را نگهدار تا قوم آرام شوند . » گويد : من گفتم : « اى مردم همدان ، خدا را شاهد مىگيرم كه اين شخص بيرون نجف به من رسيد . » و قصهء وى را با آنها بگفتم . گفتند : « هميشه مىخواهى كسان را از خاندان محمد بدارى و نعثل ، نابود كنندهء قرآنها ، را رونق دهى ؟ » گويد : گفتم : اى مردم همدان ، آنچه را از على بن ابى طالب شنيدهام و در خاطرم مانده به شما مىگويم ، شنيدم كه مىگفت : « عثمان را نابود كنندهء قرآنها مگوييد كه به خدا نابود كردن آن به نظر ما بود اگر كار به عهدهء من نيز بود ، مانند وى عمل مىكردم » گفتند : « ترا به خدا اين را از على شنيده اى ؟ » گفتم : « به خدا خودم از او شنيدم »